امروز با یکی از دوستام صحبت کوتاهی داشتیم درباره انجمن علمی دانشگاه و شیوهای که سازماندهی شده، درباره زیرگروه های اون حرف زدیم، و همینطور نظام سازمانی دانشگاه از معاونت ها و انجمن ها.
یک موضوعی که برای من جالب بود، چه در این مکالمه و چه در گذشته، تفاوت بین انجمن، نهاد، سازمان، استارتاپ، بنیاد، گروه و تیم هست.
و هدایت کنندگان اینها، یعنی دبیر، مدیر، موسس، مدیرعامل.
ادامه این متن، درباره این کلمات، و تمایزی هست که باهم دارند.
ابتدا لازم است به یک اصل بنیادی توجه کنیم.
هرگاه چند انسان برای رسیدن به هدفی مشترک کنار هم قرار میگیرند، یک «سازمان اجتماعی» (Organization) شکل میگیرد.
اما همه سازمانها یکسان نیستند.
تفاوت اصلی آنها در چند پرسش نهفته است:
● هدف از تشکیل چیست؟
● چه کسی مالک آن است؟
● سود مالی دارد یا خیر؟
● چگونه اداره میشود؟
● چه کسی تصمیم نهایی را میگیرد؟
● آیا شخصیت حقوقی مستقل دارد یا خیر؟
پاسخ به این پرسشها تعیین میکند که آن مجموعه «انجمن» (Association) است یا «شرکت» (Company)، «استارتاپ» (Startup)، «بنیاد» (Foundation)، «نهاد» (Institution) یا صرفاً یک «تیم» (Team).
واژه «انجمن» که معادل رایج آن در ادبیات بینالمللی Association است، یکی از قدیمیترین اشکال سازمانیابی انسانها محسوب میشود.
از قرون وسطی در اروپا، انجمنهای صنفی (Guilds)، انجمنهای علمی (Scientific Associations) و انجمنهای حرفهای (Professional Associations) برای گرد هم آوردن افرادی با علاقه یا تخصص مشترک شکل گرفتند.
هدف اصلی انجمن، ایجاد یک جامعه (Community) حول یک موضوع مشترک است، نه کسب سود اقتصادی.
اعضای انجمن معمولاً داوطلبانه فعالیت میکنند، در تصمیمگیری مشارکت دارند و فعالیتها حول آموزش، پژوهش، فرهنگ، توسعه حرفهای یا خدمات اجتماعی میچرخد.
برای مثال، در یک دانشگاه، «انجمن علمی دانشجویی» (Student Scientific Association) معمولاً زیر نظر معاونت فرهنگی یا پژوهشی فعالیت میکند.
مأموریت آن ارتقای دانش دانشجویان، برگزاری کارگاه، سمینار، مسابقه، انتشار نشریه و ایجاد ارتباط علمی است.
بودجه آن هم معمولاً از دانشگاه تأمین میشود، نه از فروش محصول. بنابراین، انجمن یک سازمان غیرانتفاعی (Non-profit Organization) است؛ حتی اگر گاهی درآمدی هم داشته باشد، آن درآمد میان اعضا تقسیم نمیشود بلکه دوباره صرف فعالیتهای انجمن میشود.
در ادامه سؤال مهمی مطرح میشود: چرا مسئول انجمن را «دبیر» (Secretary) مینامند و نه «رئیس» (President) یا «مدیرعامل» (CEO) ؟
و پاسخ در فلسفه اداره انجمنها نهفته است.
در بسیاری از انجمنهای دانشگاهی، اصل بر این است که انجمن متعلق به همه اعضاست، نه متعلق به یک فرد.
بنابراین فردی که در رأس قرار میگیرد، بیشتر نقش هماهنگکننده (Coordinator) و ادارهکننده جلسات را دارد تا مالک یا فرمانده سازمان.
عنوان «Secretary» از سنت پارلمانی و انجمنهای علمی اروپا آمده است؛ کسی که امور اجرایی، هماهنگی، مکاتبات و پیگیری مصوبات را انجام میدهد.
در بسیاری از انجمنهای علمی معتبر دنیا نیز همچنان عناوینی مانند Secretary یا General Secretary استفاده میشود. البته در برخی انجمنهای بزرگ، عنوان President نیز وجود دارد، اما آن هم معمولاً به معنای رئیس منتخب اعضاست، نه مالک سازمان.

اگر بخواهیم فقط یک نمونه کلاسیک برای توضیح مفهوم Association (انجمن) در دنیا انتخاب کنیم، احتمالاً بهترین گزینه همین Royal Society است.
داستان آن به قرن هفدهم میلادی بازمیگردد؛ دورهای که اروپا در میانه «انقلاب علمی» (Scientific Revolution) قرار داشت.
در آن زمان، گروهی از پزشکان، ریاضیدانان، فیزیکدانان و فیلسوفان (Natural Philosophers) بهطور منظم دور هم جمع میشدند تا درباره آزمایشها، مشاهدات و ایدههای علمی بحث کنند.
این جلسات غیررسمی بهتدریج ساختار پیدا کرد و در سال ۱۶۶۰، پس از بازگشت پادشاه Charles II به سلطنت، این گروه بهطور رسمی شکل گرفت.
دو سال بعد نیز منشور سلطنتی (Royal Charter) دریافت کرد و به عنوان The Royal Society of London for Improving Natural Knowledge شناخته شد.
واضح است که این مجموعه از ابتدا شرکت (Company) نبود. هیچکس برای کسب درآمد یا فروش محصول دور هم جمع نشده بود. اعضا سرمایهگذار (Investor) نبودند و سودی میان آنها تقسیم نمیشد. هدف اصلی، پیشبرد دانش طبیعی (Advancement of Natural Knowledge) بود.
دقیقاً همین ویژگی، آن را در دسته Association قرار میدهد.
و همانطور که گفتیم، انجمنها معمولاً بر پایه عضویت (Membership) شکل میگیرند، نه بر پایه مالکیت (Ownership).
در Royal Society نیز هسته اصلی سازمان را اعضا تشکیل میدهند که به آنها Fellows (FRS – Fellows of the Royal Society) گفته میشود.
این افراد به دلیل دستاوردهای برجسته علمی و از طریق فرایند انتخاب توسط اعضای دیگر پذیرفته میشوند.
بنابراین، ارزش انجمن از اعضای آن ناشی میشود، نه از سرمایه مالی یا داراییهایش.
یکی دیگر از ویژگیهای مهم انجمن، حکمرانی مشارکتی (Participatory Governance) است. در Royal Society نیز اعضا ساختار اداره انجمن را تعیین میکنند.
البته این انجمن یک President دارد، اما رئیس آن، مالک انجمن نیست و اختیار او از رأی و اعتماد اعضا ناشی میشود.
در کنار رئیس، شورا (Council)، خزانهدار (Treasurer)، دبیران (Secretaries) و کمیتههای مختلف نیز وجود دارند که همگی در خدمت تحقق مأموریت انجمن هستند، نه کسب سود.
اگر به تاریخ علم نگاه کنیم، بسیاری از مشهورترین دانشمندان جهان عضو Royal Society بودهاند؛ از جمله “نیوتون” که سالها ریاست انجمن را بر عهده داشت، و بزرگانی از جمله انشتین، داروین، مکسول، و دهها برنده جایزه نوبل.
اما نام Srinivasa Ramanujan در بین آنها برایم متفاوت بود، چرا که همین چند روز گذشته بود که داستان زندگیاش را دیده بودم. (در فیلم The Man Who Knew Infinity)

فیلم در ذهن من جذاب تر بود و انتظار داشتم بیشتر به نظریات و کار های او بپردازد، اما اینطور نبود، اما نهایتا به دلیل ماهیت زندگینامهای که داشت، تا انتها نگاه کردم.
شعار مشهور این انجمن نیز بسیار معنادار است:
Nullius in verba؛ عبارتی لاتین که بهطور تقریبی یعنی «حرف هیچکس را بدون آزمون نپذیر».
این شعار، فلسفه انجمن را بیان میکند: حقیقت علمی باید بر پایه مشاهده، آزمایش و شواهد (Evidence) باشد، نه بر اساس اعتبار افراد.
از این رو، Royal Society تقریباً تمام ویژگیهای یک Association را در خود دارد. بر پایه عضویت (Membership) شکل گرفته است. مأموریت آن توسعه علم است، نه سودآوری. اعضا در اداره آن نقش دارند. سودی میان اعضا توزیع نمیشود. فعالیتهای آن شامل انتشار مجلات علمی، اعطای کمکهزینههای پژوهشی، برگزاری نشستها و حمایت از پژوهشگران است.
در مقابل، مفهوم «شرکت» (Company یا Corporation) کاملاً متفاوت است.
شرکت یک شخصیت حقوقی (Legal Entity) است که عمدتاً برای فعالیت اقتصادی تشکیل میشود.
برخلاف انجمن، شرکت مالکیت مشخص دارد؛ سهامداران (Shareholders) سرمایهگذاری میکنند و انتظار بازگشت سرمایه (Return on Investment) دارند.
مدیرعامل (Chief Executive Officer یا CEO) توسط هیئتمدیره (Board of Directors) منصوب میشود تا شرکت را اداره کند.
و نهایتا هدف اصلی شرکت، خلق ارزش اقتصادی و سودآوری (Profit Maximization) است، هرچند امروزه مسئولیت اجتماعی (Corporate Social Responsibility) نیز اهمیت پیدا کرده است.
به مفهوم «استارتاپ» (Startup) میرسیم؛ واژهای که در سالهای اخیر بسیار رایج شده اما اغلب نادرست آن را به کار میبریم.
دقت کنید که استارتاپ نوع خاصی از شرکت نیست، بلکه مرحلهای از زندگی یک کسبوکار است. تعریف مشهور Steve Blank این است که:
استارتاپ «سازمانی موقت برای یافتن یک مدل کسبوکار تکرارپذیر و مقیاسپذیر است»
A temporary organization designed to search for a repeatable and scalable business model
Eric Ries نیز استارتاپ را سازمانی میداند که در شرایط عدم قطعیت شدید (Extreme Uncertainty) فعالیت میکند.
بنابراین استارتاپ الزاماً کوچک نیست؛ بلکه سازمانی است که هنوز در حال آزمون و خطا برای یافتن مدل موفق کسبوکار است.
پس از موفقیت، استارتاپ معمولاً به یک شرکت بالغ (Mature Company) تبدیل میشود. در نتیجه، هر استارتاپ ممکن است بعدها شرکت شود، اما هر شرکتی استارتاپ نیست.
برای مثال، اگر چند دانشجوی پزشکی سامانهای برای آموزش پزشکی طراحی کنند و هنوز در حال یافتن مشتری، مدل درآمدی و سرمایهگذار باشند، آنها یک Startup هستند.
اما اگر همان مجموعه چند سال بعد ساختار مالی، نیروی انسانی، مشتریان ثابت و درآمد پایدار پیدا کند، دیگر بیشتر یک Company محسوب میشود تا Startup.
اصطلاح «تیم» (Team) اما همانطور که میدانیم اساساً مفهومی حقوقی نیست، بلکه مفهومی مدیریتی است.
تیم یعنی گروه کوچکی از افراد که مهارتهای مکمل دارند و برای رسیدن به هدفی مشخص با مسئولیت مشترک همکاری میکنند. بر اساس تعریف مشهور Jon R. Katzenbach، تیم مجموعهای از افراد با مهارتهای مکمل است که به یک هدف مشترک، شاخص عملکرد مشترک و مسئولیتپذیری متقابل متعهد هستند.
بنابراین، تیم ممکن است درون یک شرکت، انجمن، بیمارستان، دانشگاه یا حتی یک استارتاپ وجود داشته باشد. تیم شخصیت حقوقی مستقل ندارد؛ تنها یک واحد کاری است.
واژه «گروه» (Group) از دیدگاه روانشناسی اجتماعی، مفهومی کلیتر از تیم است.
هر تیم یک گروه است، اما هر گروه یک تیم نیست.
اگر چند دانشجو در یک کلاس کنار هم بنشینند، یک گروه هستند، اما تا زمانی که هدف مشترک، تقسیم نقش و مسئولیت متقابل نداشته باشند، تیم محسوب نمیشوند.
در ادبیات مدیریت، گروهها (Groups) الزاماً بهرهوری جمعی ایجاد نمیکنند، در حالی که تیمها برای همافزایی (Synergy) تشکیل میشوند.
«بنیاد» (Foundation) نیز ماهیتی متفاوت دارد.
بنیاد معمولاً سازمانی غیرانتفاعی است که بر پایه یک دارایی یا سرمایه اولیه (Endowment) تشکیل میشود.
برخلاف انجمن که اعضا محور اصلی آن هستند، در بنیاد، سرمایه یا وقف (Endowment)، محور فعالیت است. بسیاری از بنیادهای مشهور جهان مانند بنیادهای خیریه، علمی یا آموزشی از محل سرمایه اولیه، پروژههای پژوهشی، بورسیهها یا خدمات اجتماعی را تأمین مالی میکنند.
بنابراین انجمن مبتنی بر عضویت (Membership-based) است، اما بنیاد مبتنی بر دارایی (Asset-based) است.
واژه «نهاد» (Institution) شاید یکی از پیچیدهترین مفاهیم علوم اجتماعی باشد.
در زبان روزمره گاهی نهاد را معادل سازمان میگیرند، اما در جامعهشناسی این دو یکسان نیستند. سازمان (Organization) یک ساختار مشخص با اعضا، مدیر و بودجه است، اما نهاد (Institution) مجموعهای از قواعد، هنجارها، ارزشها و الگوهای پایدار اجتماعی است که رفتار انسانها را تنظیم میکند.
برای مثال، دانشگاه یک سازمان است، اما «آموزش عالی» یک نهاد اجتماعی محسوب میشود.
خانواده یک نهاد است؛ ازدواج یک نهاد است؛ بازار یک نهاد است.
به همین دلیل در نظریه نهادگرایی (Institutional Theory)، پژوهشگران توضیح میدهند که سازمانها برای کسب مشروعیت (Legitimacy) خود را با قواعد نهادهای اجتماعی هماهنگ میکنند.
در ایران نیز بعضا واژه «نهاد» به سازمانهایی اطلاق میشود، اما این بیشتر یک کاربرد حقوقی و اداری است و دقیقاً معادل مفهوم جامعهشناختی Institution نیست.
اگر اکنون به ساختار دانشگاه و صحبت من و آرش برگردیم، تصویر بسیار روشنتر میشود.
معاونت فرهنگی یا پژوهشی خود یک واحد سازمانی (Administrative Unit) در دانشگاه است.
زیرمجموعه آن انجمنهای مختلف قرار دارند.
هر انجمن از اعضای دانشجویی تشکیل شده، دبیر دارد، ممکن است شورای مرکزی (Executive Board) داشته باشد و فعالیتش بر مشارکت داوطلبانه استوار است.
درون همان انجمن نیز ممکن است چند «تیم» برای برگزاری همایش، تولید محتوا، طراحی گرافیک یا روابط عمومی تشکیل شوند.
اگر بعدها همین افراد تصمیم بگیرند محصولی تولید و آن را تجاریسازی کنند، ممکن است یک استارتاپ راهاندازی کنند.
اگر استارتاپ موفق شود، احتمال دارد شرکت ثبت کنند.
بنابراین این مفاهیم در امتداد یکدیگر قرار نمیگیرند، بلکه هر کدام برای هدف متفاوتی طراحی شدهاند.
نهایتا میتوان این تعاریف را به این شکل خلاصه کرد:
Association: برای گردهم آوردن افراد با یک علاقه یا مأموریت مشترک شکل میگیرد.
Team: برای انجام یک کار مشخص تشکیل میشود
Group: صرفاً مجموعهای از افراد است
Startup: برای کشف یک مدل کسبوکار نوآورانه ایجاد میشود
Company: برای فعالیت اقتصادی پایدار و سودآور تأسیس میشود
Foundation: برای استفاده از سرمایه در جهت یک مأموریت عمومی شکل میگیرد
و Institution: به مجموعه قواعد و ساختارهای پایدار اجتماعی گفته میشود که رفتار انسانها را سازماندهی میکنند.
این تفکیک امروزه در علوم مدیریت، حقوق، اقتصاد و جامعهشناسی تقریباً مورد اجماع است.
منابعی که در ادامه مینویسم، به مطالعه بیشتر در این زمینه کمک میکند.
صحبت های Henry Mintzberg درباره ساختار سازمانها
کتاب The Lean Startup اثر Eric Ries
نظریههای Steve Blank درباره استارتاپ
کتاب The Wisdom of Teams اثر Jon R. Katzenbach
صحبت های W. Richard Scott درباره نظریه نهادها
