مسیر پزشکی

اولین تجربه

اولین تجربه‌ی تمرین History Taking با بیمارنما برای من، که حل مسئله و چنین عدم قطعیت هایی را دوست دارم، شیرین بود.

و پر از نقاطی برای کشف.

اینکه گام‌ها و مراحل مختلفی را که الفبای آن هستند یادبگیری و بعد به شهود و سیستم نوع دو تصمیم گیری منتقل کنی.

بعد از هیستوری نوبت به تمرین الفبای معاینات بود، شیوه گرفتن فشار خون و خوب شنیدن، در معاینات هم مثل گرفتن شرح‌حال نظم ذهنی مهم است، امروز این جمله را _پس از یک ماه تجربه بالینی_ بیشتر درک کرده‌ام.

اینکه چیز های زیادی برای یادگرفتن وجود دارد؛ در من توامان احساس وجد، مسئولیت و ترس ایجاد می‌کند.

وجد، بخاطر فرصت و امکانی که وجود دارد تا من “مرهم بودن” را تجربه کنم. مسئولیت، چرا که عواقب و آثار کار هایم، دیگری را متاثر می‌کند، مردم‌مان را.

و ترس، از اینکه نمی‌دانم، و ترس اینکه نتوانم آن گونه که می‌خواهم، از این فرصت، برای ایجاد گشایش استفاده کنم.

از خانم احمدی و سیف چیز های زیادی یادگرفتم (بیمارنما هایمان بودند). اینکه سرطان، شاید بدترین واژه‌ای است که کسی می‌تواند بشنود، وقتی بی‌مقدمه درباره سابقه فامیلی سرطان پرسیدم، این را متوجه شدم. یادم به حرف موکرجی افتاد.

Few words in English language carry a more terrifying stigma than cancer

Siddhartha Mukherjee, The Emperor of All Maladies

اینکه ذهن منظم مهم است. و تلاش برای ایجاد ساختار ها و نظام‌فکری در گرفتن هیستوری، ضروری.

اصلا سیستم درمانی این چنین توسعه یافت.

اینکه شغل بیمار، می‌تواند به اندازه ویروس‌ها و باکتری‌ها در ایجاد بیماری‌اش مهم باشد(خانمی با شکایت سردرد که دانشجوی دکترای کامپیوتر بود، در خوابگاه زندگی می‌کرد و زمان زیادی از روز را به مانیتور خیره بود، هنوز او را به خاطر دارم).

و یادم می‌ماند که هدف این بود؛ که مرهم باشیم و منشا خیر، برای آن پیرزن نگرانی که نمی‌دانست این ورم مچ پا و درد فشاری قفسه سینه‌ و تنگی نفس، چقدر خطرناک است.

آذر ۱۴۰۴ | شیراز، بیمارستان فقیهی، سالن رجبی

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *